وبلاگ قشنگم
-
تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 0:56
چقدر اینجارو دوست داشتم و دارمدلم براش تنگ شده بودکلی خاطراتمو اینجا مینوشتم و امید دارم روزی برسه که دوباره بنویسماین روزها هم میگذره و من مطعنم از پسشون برمیامبه خدا توکل میکنم مثل قبلنخدایا خیلی دوست دارم ازت خواهش میکنم کمکم کنیخدایا شکرتبه امید تو
قول
-
تاریخ: 1399/1/9 ساعت: 0:56
خدایا پارسال بهت قول دادم این یک سالو هرروزشو زندگی کنممتاسفانه نتونستم صد در صد به قولم عمل کنمولی از سال قبلش بهتر بودشکر:)
جدی
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 7:09
نمیخام جدای از سلامتی واقعن از این وضعیت راضی نیستم من این موقعبتو نمیخام کاش میشد بذارم و برم نمیدونم اشتباه از کجا شروع شد ولی نمیخام واقعن نمیخام من خودمو لایق این وضع نمیدونم خدایا دستمو بگیر...
غریب
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 7:09
شبای اولی که اومده بودم خیلی غریب بودن هم حس ترس داشت هم یه حس خوشایند اینکه یه صفحه ی جدید باز شده فک کنم بشه گفت حس رهایی بازم دلم میخاد از اون حسا تجربه کنم زندگی یکنواخت شده و من ههیچ حسی به هیچی ندارم... بازم شکر...
اضطراب
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 7:09
به شدت استرس دارم و پرخاشگرم تمرکزم صفره یه سفری هست که باید برم امروزو فردا میکنم چون کار اداریه و من اصن راحت نیسم با عادمایی که قرار باهاشون سرو کله بزنم از طرفی حالم خوب نیست فکر میکنم احتیاج دارم
ایمان
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 7:09
اینم بگم و برم از دست این اضطراب بعنتی پناه ببرم به رخت خوابم!بعید میدونم ولی خابم بره... بعد از گذشت و تکرار چندیدن باره یک اتفاق برای بار هزارم بهت میگم خدا مهربونه ولی قرار نیست معجزه کنه باید به خودت ایمان داشته باشی تو باید بسازیش خداهم کمکت کنه نذار این دفعه نقصی باشه مثه احمقا نباش اون احمق د...
همینطوری
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 7:09
حرفی ندارم چیز خاصی ندارم که بنویسم البته هست ولی حوصله نوشتن ندارم فقط اومدم یه چیزی بگم برم همینطوری الکی احتمالن چون قلم کاغذ پیشم نیست اینجارو خط خطی کرد، همیشه تو چرک نویسام ازین الکیا مینویسم همین دیگه خدایا شکرت به امید تو
پاییز
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 7:09
خیلی خیلی خیلی زیاد دلم گرفته دلم میخاد برم بیرون تا میتونم بدوم ولی نمیشه هوا سرده منم که حال ندارم من هیچ وقت تو زندگیم ورزش نکردم تو مدرسه هم الکی به بهانه المپیاد و درس و کوفت و زهرمار درمیرفتم کو
هفته عجیب
-
تاریخ: 1397/4/24 ساعت: 17:46
این هفته خسته بودم ناراحت بودمنایی نداشتم امیدی نبود امروز صبح داشتم کشون ک&
جام ج
-
تاریخ: 1397/4/24 ساعت: 17:46
میخاسم یاداور بشم ۴سال پیش درست قبل از بازی ایران ارژانتین من یه پست گذاشته بودم اینجا اولین بارم بود فوتبال میدیدم و تنها تو خونه بو
آرزو{گ.اینتر.}
-
تاریخ: 1396/11/5 ساعت: 22:00
یعنی میشه که بشه؟ میدونم که آرزو کردن کافی نیست آدم باید در راستاش تلاش کنه امیدوارم توی مسیرش قرار بگیرمو ادامه بدم
فکر کنیم...
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:59
آخرین باری که به این جا رسیده بودم...2یا 3سال طول کشید... اگه شما هم دیگه نمیدونین چیکار باید بکنینفکر میکنین حالا که به اینجا رسیدین دیگه ادامه ی این راه براتون فایده ای ندارین حس میکنین دیگه نتیجه ای نخواهد داشت فکر کنین آخرین باری که به اینجا رسیدین و خودتونو سپردین به جریان زندگی چیکار میتونستین...
تلقين
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:59
يكي از كارايي كه اون دوران ميكردم و در بدترين شرايط جواب ميداد تلقين بودهميشه ميگفتم خدايا شكرت من بهترينم خيلي خوشحالم شايد مسخره باشه ولي "خوشحال و شاد و خندانم"گوش ميكردم تو دانشگا مثه ديوونه ها خوشحال و شاد و خندانم ميخوندم و كم مثل من ديوونه نبودن خيلي ها باهام همراهي ميكردن هروقت حالم بدبود مي...
توكل و ايمان
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:59
بزرگترين چيزي كه كمكم ميكرد ميتونستم از ته قلبم به خدا اعتماد كنمعجيب ترين اتفاقا برام ميفتاد غير ممكن بودن تقريبن از ته قلبم بهش توكل ميكردم ميگفتم كاري كن شرمنده نشم عجيب بهم جواب ميداد دوسالي ميشه كه ديگه اونطوري نيست دارم سعي ميكنم كاش بتونم دوباره با تمام وجودم بهش ايمان داشته باشم
آسون گرفتن
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:59
يادمه وقتي اتفاق بدي ميافتاد ميومدم و مينوشتمخدايا شكرت بازم از اين اتفاقا برام رقم بزني بازم كم نميارم از شكر گفتن ناراحت ميشدم ولي تا اينو ميگفتم دوباره اميد توم زنده ميشد انگار داري بش ميگي اين اتفاق بداهم از طرف توئه من اينو ميدونم پس شكرت
آرزو ميكردم
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:59
خيلي وقتا ميشد كم ميوردم ديگه نميشد حس ميكردم غير ممكنه همه چيزميرفتم يه گوشه و اهنگ گوش ميكردم به اينده فكر ميكردم نه به فردا و پس فردا به اينده دور اونجا شروع ميشد خيال بافي و ارزو كردن حالم خوب ميشه هميشه هم يادم به در كمد و كولر زل ميزدم و اهنگ گوش ميكردم جاش گروبن هنوزم بعد از مدت ها اهنگاش همو...
هيجان
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 23:59
يهويي به سرم ميزد و كاراي نو ميكردم كه تاحالا نكرده بودم ولي الان به روزمرگي عادت كردموسواس فكري نميذاره من از چارچوب هرروزه ي زندگيم خارج شم اگرنه به خودم ميگم حتمن اتفاق بدي ميفته ولي اون روزا هميشه چيزاي جديدو امتحان ميكردم خيلي لذت عجيبي داشت بعد از اينكه يه راه جديد و با موفقيت ميرفتي
کجایی
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 16:50
خدایا تو کجایی؟ چرا حس میکنم منو ول کردی به حال خودم کجایی؟ یه نشونه فقط یه نشونه....
خدايا شكرت
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 16:50
بين حدودن ٢٠٠تا برگه بايد برگه ي من گم بشه به طرف ايميل زدم جواب نداده هنوز اينجور مواقع فقط ميگم خدايا شكرت...
بزن!
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 16:50
خدایا بزن طوری نیس ولی اگه آرومتر بزنی ممنونت میشم اگه نشدم طوری نیس تنها واقعیت این دنیا تویی شکرت...