چقدر اینجارو دوست داشتم و دارم
دلم براش تنگ شده بود
کلی خاطراتمو اینجا مینوشتم و امید دارم روزی برسه که دوباره بنویسم
این روزها هم میگذره و من مطعنم از پسشون برمیام
به خدا توکل میکنم مثل قبلن
خدایا خیلی دوست دارم ازت خواهش میکنم کمکم کنی
خدایا شکرت
به امید تو
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
خدایا پارسال بهت قول دادم این یک سالو هرروزشو زندگی کنم
متاسفانه نتونستم صد در صد به قولم عمل کنم
ولی از سال قبلش بهتر بود
شکر:)
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
جدای از سلامتی
واقعن از این وضعیت راضی نیستم
من این موقعبتو نمیخام
کاش میشد بذارم و برم
نمیدونم اشتباه از کجا شروع شد
ولی نمیخام
واقعن نمیخام
من خودمو لایق این وضع نمیدونم
خدایا دستمو بگیر...
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
خیلی غریب بودن
هم حس ترس داشت
هم یه حس خوشایند اینکه یه صفحه ی جدید باز شده فک کنم بشه گفت حس رهایی
بازم دلم میخاد از اون حسا تجربه کنم
زندگی یکنواخت شده و من ههیچ حسی به هیچی ندارم...
بازم شکر...
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
بعد از گذشت و تکرار چندیدن باره یک اتفاق
برای بار هزارم بهت میگم
خدا مهربونه
ولی قرار نیست معجزه کنه
باید به خودت ایمان داشته باشی
تو باید بسازیش
خداهم کمکت کنه
نذار این دفعه نقصی باشه
مثه احمقا نباش
اون احمق درونتو شکستش بده
خدا بزرگه...
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
چیز خاصی ندارم که بنویسم
البته هست ولی حوصله نوشتن ندارم
فقط اومدم یه چیزی بگم برم
همینطوری الکی
احتمالن چون قلم کاغذ پیشم نیست اینجارو خط خطی کرد،
همیشه تو چرک نویسام ازین الکیا مینویسم
همین دیگه
خدایا شکرت
به امید تو
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
میدونم که آرزو کردن کافی نیست آدم باید در راستاش تلاش کنه
امیدوارم توی مسیرش قرار بگیرمو ادامه بدم
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
برچسب:
نویسنده: شیوا اکبری
برچسب: تلقين,
نویسنده: شیوا اکبری
ميتونستم از ته قلبم به خدا اعتماد كنم
عجيب ترين اتفاقا برام ميفتاد
غير ممكن بودن تقريبن
از ته قلبم بهش توكل ميكردم
ميگفتم كاري كن شرمنده نشم
عجيب بهم جواب ميداد
دوسالي ميشه كه ديگه اونطوري نيست
دارم سعي ميكنم
كاش بتونم دوباره با تمام وجودم بهش ايمان داشته باشم
برچسب: ايمان,
نویسنده: شیوا اکبری
ميومدم و مينوشتم
خدايا شكرت
بازم از اين اتفاقا برام رقم بزني بازم كم نميارم از شكر گفتن
ناراحت ميشدم
ولي تا اينو ميگفتم دوباره اميد توم زنده ميشد
انگار داري بش ميگي اين اتفاق بداهم از طرف توئه من اينو ميدونم
پس شكرت
برچسب: گرفتن,
نویسنده: شیوا اکبری